جاده ی خاکستری

زمان...

گاهی زمان از دستمان می لغزد... و تو با دیروز رفتی...با خاطرات...

من...

همیشه اندیشه ی من, تو و لبخندت بوده....

و خوشحال بودم زمانی که تو را برای خود داشتم...

درسته که راه ما جداست...

ولی من فراموش نمی کنم ... تو نیز فراموش نکن خاطراتی را که با هم ساختیم...

به یاد آر...

به یاد آر...

من برا ی تو و تو برای من با هم بودیم...

و به یاد آر...به یاد آر من را...

چطور می گریستیم....چطور می خندیدیم.... و چطور این دنیا برای ما بود...

و اینکه رویاها در تصرف ما بودند...

من به پشتوانه ی تو و تو به گرمی ایستادگی من می ایستادیم...

ما روزها را روشنایی می بخشیدیم...

و اسم خود را گوشه ی آسمان می نوشتیم...

و آزاد و سریع می دویدیم...

و تو من را داشتی و من تو را....

به یاد آر....

(ترجمه ی شعری از فیلم COYOTE UGLY)

ببخشید دوستان اگر دست و پا شکسته ترجمه کردم...اون جور که خودم زمزمه اش می کردم نوشتم....

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۳ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط sasa نظرات () |


Design By : Night Skin