جاده ی خاکستری

در جست و جوی دائمم. نمیدانم خاصیت این اتمام فصل است یا سنم مرا اینگونه مجاب میکند؟
و اگر جواب این سوال را به سن محدود کنیم که هرگز مرا قانع نمی کند.
نمیدانم چرا کسی پا ندارد سر دردو دل من بشیند!!
تا زبان باز می کنم حرف بزنم فی الفور پس از طی مقدمه چینی گویا حوصله ی مخاطبم را سر می برم. و او که حوصله اش از کف می رود سریعا موضوع را به بی موضوعی مرتبط می کند و حقیقتا جایگاهمان عوض می شود . من مخاطب و او گوینده !!!!!!
همان لحظه اشک فریاد می زند که مرا از زندان چشمت رها کن......
فی الحال همه را دوست دارم فاقد هیچ کینه که این صفت (کینه)‌سخت مرا می آزارد.....

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٥ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط sasa نظرات () |


Design By : Night Skin